![]() |
![]() |
|
| عشق |
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 9:19 توسط مهرداد |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:26 توسط مهرداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:41 توسط مهرداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:38 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:37 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:35 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:31 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:21 توسط مهرداد |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:1 توسط مهرداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:51 توسط مهرداد |
|
|
به نگاهت راضیام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:22 توسط مهرداد |
|
|
نه!
رویا جان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:21 توسط مهرداد |
|
|
من ........ توام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:20 توسط مهرداد |
|
|
ديدی؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:19 توسط مهرداد |
|
|
تو فقط از پشت پنجره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:18 توسط مهرداد |
|
|
در خاطراتم دستکاری میکنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:17 توسط مهرداد |
|
|
اينجور خوب است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:16 توسط مهرداد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:15 توسط مهرداد |
|
|
تب و لرز تمام نمیشود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:15 توسط مهرداد |
|
|
چشمهام را که میبندم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:14 توسط مهرداد |
|
|
اينهمه راه رفتم امروز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:13 توسط مهرداد |
|
|
... ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 23:12 توسط مهرداد |
|
|
من؟
هم عاشقی می کنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 22:29 توسط مهرداد |
|
|
من تمنا كه تو با من باشی تو به من گفتی : هرگز هرگز جوابی سخت و درشت ومرا غصه ی اين هرگز كشت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 23:15 توسط مهرداد |
|
|
...
هميشه اينها نشانهی سانسور نيست،
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 23:10 توسط مهرداد |
|
|
چقدر میترسم!
گذشت زمان
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 23:2 توسط مهرداد |
|
|
من بيمارم؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 23:0 توسط مهرداد |
|
|
مثل اين كه فريادي در دلم هست كه خاموش نمي شود مثل اين كه همه ي وجود من در خيال تو گم شده و اين صدا فريادي ست كه از قلب بدبخت من بر مي خيزد كه از دست خيال تو فشار آرزوي تو غم دوري تو و اشتياق ديدارتو به فرياد آمده است اين صدا درد است ناله است هيجان و فشار است و هر زمان رنگي دارد .
همه ي ذرات وجود من تو را مي خواهند اين زندگي به جاي اين كه رفته رفته برايم عادي شود رنج آور شده است من پيوسته انتظار تو را مي كشم و فقط از خدا تو را آرزوي مي كنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 22:49 توسط مهرداد |
|
|
به نام آفريننده عشق خواب ناز ديشب خواب تو رو ديدم رويا چه خوابي بود باور نكردني به خدا قسم از اول عمر تا حالا قشنگترين خوابي بو د كه ديده بودم كاش هيچ وقت بيدار نمي شدم كاش ميمردم و ديگه از اون خواب بيدار نميشدم من و رويا با هم بوديم ميگفتيم مي خنديديم واي خداي من ديگه طاقت ندارم . چقدر زيبا بود كنار هم نشسته بوديم صبح كه رفتم دانشگاه ديدمش اينقدر دوست داشتم خواب رو واسش تعريف مي كردم اما چه كنم ... فقط جيگرم آتيش گرفت وقتي ديدمش چون اون دوست نداره با من حرف بزنه خدا التماست مي كنم كمكم كن ديوانه شدم ديگه ماله خودم نيستم آخه چه گناهي كردم
آه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 22:43 توسط مهرداد |
|
|
سلام دوستان امروز دوباره وقتی رفتم دانشگاه برای امتحان ديدمش آره رويا را ديدم عشق رو دوباره ديدم نظری کرد و خنديد آره از نگاهش و از خنده اش فهميدم که مرا ديوانه ای بيش حساب نمی کند ولی من او را دوست دارم ولي من او را دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 22:42 توسط مهرداد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مهرداد بودم اما ديگر آن كه بايد باشم نيستم حالا يه عاشقم عاشق كسي كه چشم ديدن منو نداره ولي تو خواب هميشه به ديدنم مياد من دانشجو و عاشق دختري به نام
( رويا . م ) هستم آره عاشقم |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1385 بهمن 1384 دی 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
عشق |
|
RSS
|